تازه چشمامو بسته بودم...
چند لحظه ای گذشت
حس کردم یه چیزی داره منو تکون میده...
چشمامو باز کردم
ولی چیزی ندیدم
.
.
.
.
یعنی نخوابیده خواب دیدم؟
فکر کردن به تو هم آدمو دیوونه میکنه...!

اي کــــاش دوست داشتن را تجـــربه نمي کردم،
تجربه ي تلخي بود...
ديگــــر هيچ وقت نمي خواهـــم حضوري گـــرم،
ســــرماي وجــــودم را محــــو کند ديگر هيچ گـــاه به نگـــاه عاشقــي دل نمي بندم و

دل من از تبار دیوار های کاهگلی است
ســـــــــاده می افتد
ســـــــاده می شکند
ســــــــــاده می میرد
دل من تنهـــــــــا سخت می گرید ...!

تو نيستي كه ببيني
چگونه عطر تو ، در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو ، در برق شيشه ها ؛ پيداست
چگونه جاي تو ، در جان زندگي سبز است
تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند
تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ، ترا شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست ،از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه در اين خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ، ياد همه چيز را رهاكرده است
تو نيستي که بداني و ببيني دوستت دارم
محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردماگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر
یک خط در میان بخوان!!!
دلم گرفته و به کنج این شب بی مهتاب و خاموش
تکیه زده است
نه ستاره ها ، که همیشه مهربان بودند
و نه ماه ، با آن مهتابی زیبا
امشب نمی توا نند پاسخگوی گونه های خیس من باشند ...